سرگرمی و داستان های زیبا يك به يك آزاد ميكنم، اگر تونستي دم هر كدوم از اين سه گاو روبگيري، ميتوني با دخترم ازدواج كني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي كه تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فكر كرد يكي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به كناري دويد و گذاشت گاو ازمرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنكردني نبود..... در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سم به زمين ميكوبيد، خرخرميكرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم كه باشه، بايد ازاين بهتر باشه. به سمت حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور كنه و از در پشتي خارجبشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيفترين، كوچك ترين و لاغرترين گاوي بود كه تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفتو درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز كرد... اما گاو دم نداشت .
سه شنبه 7 تير 1390برچسب:اس ام اس,جدید,اس ام اس زیبا,اس ام اس غمگین,اس ام اس عاشقانه,اس ام اس فلسفی,پیامک فلسفی,پیامک جالب, :: 18:57
حسن عسگری
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() |
|||
![]() |